close
تبلیغات در اینترنت

گفتگوی سایت نیم نگاه و خواهران ایران پور ، دوزخ لیبرتی

من زهرا معینی ، خواهان یک مناظره ای تلویزیونی رودررو و مستقیم با ریئس جمهورمادالعمر و(مسئول شورای ملی مقاومت) هستم
صدای زنان - امروز : پنجشنبه 24 آبان 1397
تبلیغات در سایت

مترجم سایت

۲
۱
basn

گفتگوی سایت نیم نگاه و خواهران ایران پور ، دوزخ لیبرتی

گفتگوی سایت نیم نگاه و خواهران ایران پور ، دوزخ لیبرتی

۲۹ مرداد ماه ۱۳۹۵

سفر به عراق به قصد دیدار با عزیزان دربند فرقه رجوی همواره با رنج ها و نیز دستاوردهایی ارزنده همراه بوده است. رنج سفری طولانی به شوق دیدار عزیز و فرو نشاندن آتش هجران در کشوری جنگ زده و نا امن ، تحمل برخوردهای نه درخور شأن مادران و خواهران شرافتمند ایرانی از سوی نیروهای نظامی عراقی برای به عقب راندنشان از درگاه لیبرتی تا هتک حرمت نسبت به خانواده ها و حمله و زد و خوردهای سر سپردگان رجوی و اذیت و آزارپدران و مادران پیر و خواهران دلسوخته و چشم انتظار.  و از سوی دیگر تقویت روحیه همدلی بین خانواده های دردمند و هم پیمانی بی نظیرشان در مطالبه طبیعی ترین و بدیهی ترین حقوق انسانی خود.

بی گمان وجدان های بیدار و انسان های آزاده جهان برخوردهای ناجوانمردانه نیروهای رشوه گیرعراقی و جانبداری تمام و کمال و نه برحق نیروهای بین المللی اعم از کمیساریای عالی امور پناهندگان ملل متحد،UN و صلیب سرخ جهانی از فرقه رجوی و نیز نادیده گرفتن تقاضای خانواده های مظلوم برای داشتن ملاقاتی هر چند کوتاه با عزیزانشان را هرگز فراموش نخواهند کرد و این لکه ننگ در هم دستی با گروهکی فاسد ، خشن و تروریست در عصری که شعار مبارزه با تروریسم و لزوم بر چیده شدن گروه های تمامیت خواه و افراط گرا از پهنه ی گیتی گوش جهانیان را کر کرده است و همواره هزینه های گزافی از جان و مال انسان های بیگناه برای آن پرداخت می شود از اذهان پاک نخواهد شد.

از این رو تیم مدیریت سایت نیم نگاه بر آن شد تا با برگزاری کنفرانسی مجازی بین خواهران محترم ایران پور که برای دیدار دو برادر جوان و هنرمندشان بارها به کشور عراق سفر کرده اند و همواره در صف اول رویارویی با دژخیمان فرقه نشین حضور داشته اند، زوایای مختلف آخرین سفر خانواده ها به عراق و چگونگی تقابل دو نیروی خیر و شر در مقابل محل استقرار اعضای فرقه و همچنین دستاوردها و پیامدهای این سفر را بار دیگر بررسی کرده و در معرض دید عموم قرار دهد. با آرزوی بر چیده شدن زندان تاریک و دهشتناک فرقه رجوی ، آزادی اسیران و نتیجه دادن تلاش های چندین ساله خانواده ها برای رهانیدن عزیزانشان.

 آرش رضایی (عضو تیم مدیریت سایت نیم نگاه) و راحله ایران پور(خواهر محمد رضا و احمدرضا ایران پور اسیران زندان فرقه رجوی)  

گفتگوی سایت نیم نگاه و خواهران ایران پور ، دوزخ لیبرتی            


آرش رضایی : سپاس و تشکر که دعوت سایت نیم نگاه را برای گفتگو پذیرفتید.

ماه منیر چندمین بار است که به لیبرتی رفتید؟ همراه با خواهرانتان؟

خانم ماه منیر ایران پور: من نهمین بار بود که به عراق می رفتم و چهارمین مرتبه که به لیبرتی می رفتم.

آرش رضایی : یعنی پنج بار به اشرف رفتید؟

خانم ماه منیر ایران پور : بله پنج بار به اشرف.

آرش رضایی : آخرین بار که به لیبرتی به همراه بیش از ۲۰۰ نفر از اعضای خانواده ها رفتید به نظرت چه نتیجه ای حاصل شد؟ چه جمعبندی دارید از این سفر؟

ماه منیر ایران پور: این بار ازجهات مختلف متفاوت بود. اولا پس از برچیده شدن اشرف این اولین اعزام سراسری پرتعداد به لیبرتی بود. دوما اکثر استانها بلندگو دستی داشتند که هم خوب بود و هم نه.

بنظر من تسریع در اعزام های اعضای فرقه که انشاالله به زودی شاهد تخلیه کامل لیبرتی هم خواهیم بود نتیجه ی فشارها و تلاش های پیگیر خانواده ها از آبان ماه گذشته است. یک دفعه کمیساریا مواجه شد با سیل کثیر نامه نگاری خانواده ها و درخواست ملاقات ها که بی سابقه بود. من در مقطعی در هفته بیش از سی نامه ایمیل می کردم و مجبور شدند به خواست خانواده ها که انتقال بچه ها به کشور ثالث بود تن دهند.

تفاوت دیگر اعزام آخر هم این بود که تقریبا همه می دانستیم آخرین سفر به عراق است و ازین به بعد ما وارد فاز جدیدی از تلاش و مبارزه با فرقه در جهت آزادی بچه ها می شویم.

آرش رضایی : سپاس ماه منیر.

هما جان از نحوه برخورد دارودسته ی رجوی با خانواده ها در سفر آخر به لیبرتی برای ما توضیح دهید.

خانم هما ایران پور : سلام به همه. دفعات قبل پشت دیوارهای لیبرتی معمولن برخورد وعکس العملی نبود. اما از سری قبل که تقریبا خانواده ها با عده ای از اعضای  فرقه که نگهبان در لیبرتی بودند کمی درگیر شدند گویا باعـث شده بود وضع فرق کند. این بار واقع انتظار چنین برخوردی از نیروهای نظامی عراقی موسوم به سوات و اعضای فرقه عجیب بود و ترفندی جدید. جمعیت زیاد بود وکاملن قابل کنترل نبود.هر فردی از اعضا خانواده ها از جایی بالا می رفت تا شاید عزیزش را ببیند. دلیل این کارهم بستن کامل ورودی اصلی لیبرتی بر روی خانواده ها توسط نیروهای عراقی یا همان سوات و نیز نیروهای امنیتی فرقه بود.

فرقه رجوی

آرش  رضایی : سپاس هما جان ، راحله جمع بندی شما از این سفر دردناک و تلخ بود درسته؟ در مقاله شما که با عنوان فراق نامه در سایت نیم نگاه منتشر شده است نکات دردناکی وجود داره.

خانم راحله ایران پور : بله. خیلی دردناک و تلخ. این بار من با خودم عهد بسته بودم ، بروم داخل اردوگاه لیبرتی هر طور شده. به هر وسیله ای. حالا یا با قلدری یا حتا سینه خیز. ولی وقتی به مقابل اون درگاه لعنتی که مثلن بهترین موقعیت برای نفوذ به داخل رو داشت رسیدیم و دیدم اوه چه دیوار بلندی جلومون کشیدن و راه نفوذ را با سیم خاردارهای مقابل دیوار و حتا تیرباری که پشت یک سنگر به سمت ما بود بستند  ، راستش، کمی مأیوس شدم. این سفر جانکاه بود و تلخ و گرمای هوا هم  مزید بر علت بود.

ولی از نظر من باز هم پر بار بود. از بلندای دیوارها افرادی رو می دیدم که لا به لای کانکس ها دارن مشتاقانه ما رو نگاه می کنند و با دقت به حرف های ما خانواده ها گوش می دهند. هر چند فاصله ما با آنها خیلی نزدیک نبود و سر و رویشان را با چفیه های عراقی بسته بودند ولی کاملن می شد این اشتیاق و دقت و میلشان به تماس با دنیای بیرون فرقه را لمس کرد.

آرش رضایی : مرسی راحله.

نرگس جان می خواهم سوال سخت از شما بپرسم؟ نظرت چیه؟

خانم نرگس ایران پور : من از ابتدای سفر می دانستم ملاقاتی در کار نیست… سه مرتبه اشرف رفتم در فصل بهار، تابستان و زمستان…. یعنی گرمای شدید و سرمای شدید… بدون امکانات … توی کانکس های فلزی اطراف اشرف که محل استقرار خانواده ها بود….حتی وقتی ساعتها برق نداشتیم در سرما یا گرمای شدید عراق و کفشهایمان به آسفالت می چسبید… پس از لحظه ای که در شیراز سوار اتوبوس شدم دردناک بود و غم انگیز…  اما سوال سخت تان را بپرسید.

آرش رضایی : خواهر شما راحله ، در گزارش سفری که تنظیم کرده و در سایت نیم نگاه به تاریخ ۱۷ مرداد ماه  ، منتشر شده  در بخشی از گزارش  چنین نوشته:

“… ناچار بر زمین افتادم و سینه خیز خودم را به جلو کشاندم. با خود عهد کرده بودم این بار خودم را به برادرانم برسانم حتا اگر شده بر خاک بیفتم. نیروهای عراقی و دوستان همراه نتوانستند مرا از زمین جدا کنند و تا آن جایی که در توان داشتم و راه باز بود به جلو رفتم اما سیم های خاردار مانع پیشروی بیشترم می شد و ناچار مرا بلند کردند و بر زمین نشاندند. هر چه نیرو در وجودم بود در گلویم جمع کردم و برادرهایم را فریاد زدم و سرسپردگان مسعود و مریم از میان سوراخ پرده ها برای سیاه کردن هر چه بیشتر پرونده خیانت خود فیلم و عکس گرفتند تا علیه مادران و خواهران همرزم خود به کار گیرند.

چیزی از این واقعه نگذشته بود که توفانی از سنگ بر سرمان بارید و سر یک نفر از همراهان ما شکست و دچار تشنج شد و حالش وخیم شد. یکی دیگر از برادران همراه نیز در سویی دیگر آسیب دید و دچار تشنج شد. “…

حال سوال من در باره این قسمت از گزارش راحله است، اگر یکی از آنهایی که به تعبیر راحله ، توفانی از سنگ بر سر خانواده ها نثار کردند احمد و رضا دو برادر شما بودند چه واکنشی نشان می دادید؟

نرگس ایران پور : برای من تجربه جدیدی نبود… وقتی اشرف رفته بودم روزها شاهد سنگ پرانی مجاهدین با دست… تیرو.کمان و قلاب سنگ بودم و خودم ساعت ها فیلم مستند دارم. ولی مطمئنم که برادرهای من جزو این افراد نبودند. حتی زمانی که فکر کنم سال ۱۳۸۹  بود به شدت به خانواده ها از طرف اعضای فرقه رجوی حمله شد من آنجا بودم… بارانی از سنگ بر سر ما می بارید یعنی به آسمان که نگاه می کردی فقط، سنگ بود… مثل داستان ابرهه و ابابیل… و آنجا خیلی ها زخمی شدند و مادرم هم سنگ خورد….

اما همان روز من برادرانم را ندیدم و می گفتند چون آنها در بخش تبلیغات سازمان هستند  نمیارند جلو.

اما در این سفر مهم تر برایم خواهرهایم بودند… زجری که اینور دیده می شد خیلی برایم سخت بود…نگران این ها بودم …و تحمل زجر و فراق خانواده ها و به ویژه مادران خیلی خیلی دردناک بود. اما اگر حتی برادرهایم هم بین اعضای فرقه رجوی بودند که سنگ می انداختند ، یعنی بالاخره آن کسی هم که سنگ می انداخت قطعا ممکن بود خانواده ش آنجا باشند… به آنها حق نمی دادم… به برادرهایم… ولی می توانستم شرایطشان را درک کنم… یعنی اگر سنگ هم می انداختند و مطمئن بودم رضا یا احمد هستند خوشحال می شدم چون به این معنا بود که یعنی آنها مرا بعد از سالها دیده اند…و دارند به من پیام می دهند که دیدیمت…حتی باسنگ…

آرش رضایی : حسودیم شد به این همه حس خواهرانه…

خانم نرگس ایران پور : ببینید ، این همه میری آنجا و داد و فریاد میزنی و نمی دانی که برادرهایت صدای تو را می شنوند یا نه؟ این بی خبری دردناکه… خیلی دردناک ، دردش سخت تر از شکستن سر هست… اگر هم برادرانم سرم را می شکستند ، درست مثل دعواهای کودکانه من و خواهر و برادرانم که شاید در کودکی سخت و بد به نظر می آمد ولی الان هر وقت ازش یاد می کنیم یک خاطره شیرین است برای ما خواهرها. برادرم باشه … صدایم را بشنوه… ولی سنگ بزنه.

گفتگوی سایت نیم نگاه و خواهران ایران پور ، دوزخ لیبرتی

 

خانم ماه منیرایران پور : میشه من یه نکته بگم؟؟

آرش رضایی : می فهمم… آمنه حرفت را بزن لطفا. می خواستی حرف بزنی و ممنون نرگس جان.

خانم نرگس ایران پور : خواهش می کنم.

خانم ماه منیر ایران پور : من در دو سفر اول با چند تن از جداشده ها (از فرقه رجوی) صحبت کردم. اتفاقا هم آنها و هم برخی از جداشده ها که تو فیس بوک مرتبط هستم به من می گفتند که برادرهای من اصلا در سنگ پرانی ها شرکت نداشتند. همه متفقا می گویند برادران شما حتی اگر با آنها محفل میزدی ، لو نمی دادند و آدم فروش نبودند.

می خواستم بدون تعصب و با تکیه بر اطلاعاتی که از جداشده ها اخذ کردم بگویم احمد و رضا نبودند تو این برنامه ها.

ادامه دارد…

http://www.nimnegah.org/farsi/

گزارش خانم نرگس ایران پور از سفر خانواده ها به لیبرتی ، اسارتگاه فرقه رجوی در عراق

http://www.nimnegah.org/farsi/?p=20149

خانم راحله ایران پور استاد دانشگاه ساکن شیراز : فراق نامه

http://www.nimnegah.org/farsi/?p=20061

جنگ کثیف دارودسته ی رجوی با خانواده ها

http://www.nimnegah.org/farsi/?p=19418

گزارش تصویری سفر خواهران ایران پور به اسارتگاه لیبرتی در عراق ـ خرداد ماه

4

http://youtu.be/ZY2Tk_Ci5G0

http://youtu.be/YauKaL9tkM8

 

نوشته شده توسط master در شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۳:۰۸ ب.ظ

نوشتن دیدگاه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تمام حقوق ترجمه قالب برای rr محفوظ است.