close
تبلیغات در اینترنت

خاطراتی دردناک ازعراق (5) – کارگران کودک عراقی در اشرف و دزدی از دستمزدهای آنان

من زهرا معینی ، خواهان یک مناظره ای تلویزیونی رودررو و مستقیم با ریئس جمهورمادالعمر و(مسئول شورای ملی مقاومت) هستم
صدای زنان - امروز : چهارشنبه 05 اردیبهشت 1397
تبلیغات در سایت

مترجم سایت

۲
۱
basn

خاطراتی دردناک ازعراق (5) – کارگران کودک عراقی در اشرف و دزدی از دستمزدهای آنان

سایت رجوی: رسیدگی عربستان به بچه‌های مظلوم سوری!!

 

 

نوشتۀ رضا صادقی جبلی از اعضا و مسئولین قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی)

در سایت رسمی سازمان مجاهدین مقاله ای در حمایت از ارباب سعودی بچه کش و زن ستیز رجوی با عکس زیر در این لینگمنتشر شده است با عنوان: «ایجاد مراکز آموزشی و فنی برای پناهجویان سوری در اردن توسط عربستان سعودی»!!

ایجاد مراکز آموزشی و فنی برای پناهجویان سوری در اردن توسط عربستان سعودی

 واقعاً رذالت و پستی رجوی را بنگرید که در بیشرمی حتی از ارباب خود پیشی گرفته است: ایجاد مراکز آموزشی با این خانم معلم کامل الحجاب الاسلامی!! که بعد از دقت زیاد می توانید او را که ایستاده است تشخیص بدهید!!

این واقعیت درونی رجوی یعنی ماهیت او است که سالها آنرا پنهان کرده بود و اکنون که دیگر به آخر خط کلاشی و وطن فروشی رسیده دیگر دلیلی برای به اصطلاح خودش انطباق کار کردن با بیرون از مجاهدین برای مارک ارتجاعی نخوردن نمی‌بیند و شمشیر ضد ایرانیش را از رو بسته و البته حق هم دارد چون مردم ایران در طی سی و چند سال گذشته به خوبی ثابت کرده‌اند که ارزشی برای حرفها و شوی های رنگارنگ او با حضور دشمنان ایران قائل نیستند و رجوی هم این را بخوبی دریافته و با خودش حتما می گوید: دیگر آب از سر ما گذشته است!.

مطمئناً این خانم معلم که الگوی ایدئولوژیک رجوی برای زنان ایران است سالهای نوری با خواست و الگوی زنان و دختران ایران زمین  تفاوت دارد.

واقعا باردیگر به این تیتر سایت مجاهدین (فرقۀ رجوی) دقت کنید: «ایجاد مراکز آموزشی برای کودکان مظلوم سوری توسط عربستان»!!

خوب یکی نیست به این رجوی جانی و همیشه مزدور و فراری بگوید: آخر این کودکان مظلوم با سلاح و پول و کمک چه کسی در این پنج سال بی خانمان و یتیم شدند؟

ای نامردی که از خون بیگناهان و مظلومان ارتزاق کرده و می‌کنی! آیا فکر کردی چرا سازمان حنیف با رهبری تو به این منجلاب و تباهی کشیده شد و به فرقه ای ضد انسانی تبدیل گشت؟خون هزاران مجاهد و رزمنده آزادی را با همین سیاستهای خائنانه و ضد میهنی و ضد انسانیت لگد کردی و به هدر دادی.

شما  در عراق با کارگران کم سن و سال عراقی چه کردید؟

در اینجا فقط به یک مورد که خودم شخصاً اطلاع دارم و چند سال پیش هم با اسامی و مدارک غیر قابل انکار به مراجع ذی صلاح قضایی عراق تحویل دادم اشاره می‌کنم:

بعد از سقوط صدام حسین و تسلیم مجاهدین و استقرار ارتش آمریکا در اشرف و بعد از مراحل تحویل سلاح دو شرکت استرالیایی آمریکایی برای تخریب مهمات در اشرف مستقر شدند.

به جز زاغه های مهماتی که در اشرف وجود داشت سوله های مهمات زیادی هم در خارج اشرف و در امتداد ضلع جنوبی اشرف بود که متعلق به ارتش عراق و قسمتی هم متعلق به ما بود ولی تحت حفاظت ارتش عراق قرار داشت و بایستی تخریب می‌شد.

سازمان در آنزمان با انواع و اقسام شرکتها با مدارک جعلی و با تاریخ هایی که نشان می‌داد که مثلاً 10 سال قبل یعنی زمان صدام ثبت شده برای تخریب مهمات قرارداد می بست و البته تمامی این شرکتها با اسامی عراقی بود. یکی از این شرکتها کارگران عراقی را برای خارج کردن مهمات از سوله ها و گذاشتن در جعبه های چوبی استخدام کرده بود و طرف حساب مالی با یک شرکت استرالیایی بود.

 من در آن زمان در سیستم مالی و تحت مسئول زهره اخیانی بودم که در یاداشتی جداگانه خواهم نوشت کار من بعنوان یک عراقی! و نماینده شرکت این بود که هر روز کارگران را از درب اصلی اشرف تحویل می گرفتم و با یک خودرو زیل به محل سوله ها که تحت حفاظت ارتش آمریکا بود می‌بردم.

همۀ  این کارگران کودکان کم سن و زیر 16سال بودند به جز 2 نفر آنها که 18 ساله بودند و از بچگی با پدرشان در آشپزخانه اشرف کار می کردند.

بقیۀ این کودکان هم به همین صورت از ساکنان شهر خالص (نزدیکترین شهر عراق به قرارگاه اشرف که در حوزۀ فرمانداری آن شهر قرار داشت) بودند و شخصی بنام ابو فوزی که از زمان صدام و از طرف  مخابرات (اطلاعات) برای کار با مجاهدین تأیید شده بود مسئول آوردن این بچه‌ها بود البته ابوفوزی یکی از رابطهای سازمان با دولت صدام بود و بسیاری از کارها توسط وی انجام می شد.

به هرحال حدود 25 نفر از این کودکان را که پسر 14 ساله ابوفوزی هم جزء آنها بود من هر روز رفته و از دم در از ابو فوزی تحویل گرفته و به داخل اشرف می آوردم و عصر هم ساعت 5 به آنجا برمی گرداندم.

من این کودکان را موقع ناهار به سوله ای داخل اشرف که محل مهمات خودمان بود می‌بردم و آنجا ناهارشان را که یک نان و 2 خیار بود مسئول سوله به نام بهروز به آن‌ها می‌داد و چایی هم خودشان با سوزاندن چوب درست می کردند.

من در ابتدا از میزان دستمزد این کودکان اطلاع نداشتم و مسئولین سازمان به من دستور داده بودند که مراقب باشم این کودکان هیچ رابطه‌ای با آمریکایی ها نداشته باشند و آن دو نفر 18 ساله را هم که برادر بودند برای همین آورده بودند که به عنوان مسئول و مراقب این کودکان باشند.

روزی یکی از کارکنان آمریکایی شرکت استرالیایی - آمریکایی به من گفت به این بچه‌ها بگو امروز تندتر کار کنند چون من امروز می‌خواهم زودتر بروم و صد دلار می‌دهم بین آن‌ها تقسیم کن و گفت:20 دولار در روز برایشان کم است ولی خوب با این وضعیت عراق این بچه ها حتما بیشتر از پدرانشان در می آورند.

بعد از ظهر که برگشتیم کنجکاو شدم که چقدر به این کودکان حقوق می‌دهند چون روزهای قبل دیده بودم که بهروز به آنها دینار عراقی می دهد و نه دولار. با پرس و جو از کودکان با کمال تعجب و شگفتی فهمیدم که هر یک از آن کودکان شانزده سال به پایین روزانه 1200 دینار و آن 2 نفر که هیجده ساله بودند 1800 دینار می‌گیرند.

یک دولار در آن زمان حدود 1800 دینار عراقی بود یعنی این رجوی نامرد برای هر یک از این بچه‌های مظلوم عراقی که از 9صبح تا 5 بعدازظهر کار می‌کردند روزی 20 دولار از شرکت استرالیایی آمریکایی می‌گرفت ولی به 2 نفرشان که هیجده ساله بودند روزی 1 دولار و به بقیه که زیر هیجده سال (بلکه زیر شانزده سال) بودند 80 سنت در روز می‌داد!!.

هرکس با ساختار تشکیلاتی سازمان مجاهدین و مشخصا در عراق آشنایی داشته باشد می داند که در این سازمان مطلقا پول به درد فرد نمی خورد که مثلا بهروز پول را برای خودش بردارد چون یک دستگاه بسته می باشد و محلی برای خرید فردی با پول نقد وجود ندارد و هر پول نقدی باید از بخش مالی رجوی گرفته شود و یا به آن برگردانده شود.

از آنجاییکه خیلی بهم ریخته بودم و بهروز هم متوجه شده بود قبل از رفتن به قرارگاه به او گفتم: برادر بهروز حقوق یا دستمزد روزانۀ هر بچه مگر روزی 20 دولار نیست؟ گفت تو از کجا می‌دانی؟ چه جوری تو خبر داری من خبر ندارم؟ این حقوقی است که به من گفته شده بدهم. شب در نشست که فاکتش را خواندم خواهر زهره گفت: رضا ما غذا هم به آنها می‌دهیم و تو نگران آنها نباش و اگر ما نبودیم این کارگران این را هم نداشتند و تو بهتر است نگران برادر مسعود باشی در این وضعیت نابسامان عراق!!.

حال خطاب به رجوی می گویم:

آیا واقعا این بود سازمان حنیف و جامعۀ بی طبقه توحیدی که هر بار در نشستها برایمان ساعت‌ها صحبت می کردی؟

ای نامرد که نان و نفت مردم عراق را خوردی و بعد از سرنگونی صدام از دستمزد بچه‌های فقیر آن کشور هم نگذشتی؛ آیا کم از قاچاق نفت عراق و دلارهای نفتی اهدائی صدام بدست آوردی؟

واقعا ننگ بر تو و ایدئولوژیت که به هیچ بنی بشری رحم نکردی و  نمی‌کنی.

نوشتن دیدگاه

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تمام حقوق ترجمه قالب برای rr محفوظ است.